سيد محمد باقر برقعى

1488

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

آن‌چنان را آن‌چنان‌تر مىكند ماه من از حسن محشر مىكند * كشور دل را مسخّر مىكند روى ماهش را بنازم كز فروغ * روى عالم را منوّر مىكند باد چون بر خرمن زلفش وزد * ساحت گيتى معطّر مىكند زين طرف بلبل وز آن‌سوى هزار * آن‌چنان را آن‌چنان‌تر مىكند جوابى به نامه « 1 » بر چهرهء شكستهء من نقش غم ببين * وز چشم بىفروغ ، غبار عدم ببين پيرى زودرس به سراپاى من نگر * در جلوهء حدوث ، نشان قدم ببين برد از كفم زمانه زر و سيم و باب و مام * و اكنون به قصد جان من آمد ، ستم ببين نىنى كه مرگ نيست ستم لطف و رحمت است * وز اين قياس زندگى ملك جم بين صاحبدلان پاك‌نظر خوار و بر كران * نابخردان چرب‌زبان محترم ببين بدكارگان به نام هنرمند ارجمند * بر رغم صاحبان هنر محتشم ببين دانشوران به سيلى بنموده روى سرخ * جهّال غرق لذّت و ناز و نعم ببين * * فرزند پاك‌گوهر من پند من شنو * نه طلعت كتاب و نه روى قلم ببين خود نيم قرن تجربت من تو را بس است * اين آينه است چهرهء خود بيش و كم ببين فردوسىات بناى بزرگ است ، هوش دار * فرجام آنكه داد سخن داد هم ببين « 2 »

--> ( 1 ) - قصيدهء فوق را شاعر در جواب نامهء فرزندش ، كه از او خواسته است اجازه دهد به‌جاى رشتهء رياضيات ، رشتهء ادبيات را برگزيند ، سروده است . ( 2 ) - الا اى برآورده چرخ بلند * به پيرى چه دارى مرا مستمند چو بودم جوان برترم داشتى * به پيرى مرا خوار بگذاشتى ( شاهنامهء بروخيم ، ج 7 ، ص 1918 ) دو گوش و دو پاى من آهو گرفت * تهىدستم و سال نيرو گرفت ببستم بدين‌گونه بدخواه بخت * بنالم ز بخت بد و سال سخت ( شاهنامهء بروخيم ، ج 6 ، ص 1729 ) مرا نيست اى خرّم آنها كه هست * ببخشاى بر مردم تنگدست ( شاهنامه ، آغاز داستان رستم و اسفنديار )